معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
332
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
رجعنا الى القصة « 1 » نقلست : كه چون مالك ذعر يوسف را به عزيز تسليم كرد ، از فروختن وى بهغايت پشيمان شد ، و پشيمانى هيچ سودى نداشت ، از براى تسلّى خويش پيش يوسف آمد و گفت : اى يوسف مرا به تو حاجتى است ، مىخواهم كه حاجت مرا بر آرى پرسيد : كه حاجتت چيست . گفت : مرا فرزندى نيست مىخواهم دعا كنى تا حق تعالى مرا فرزندى ارزانى دارد و جبرئيل حاضر بود يوسف در وى نظر فرمود . جبرئيل گفت : « ادع اللّه تعالى للتّاجر فانّه قريب مجيب » يوسف گفت : اى جبرئيل بچه نام بخوانم تا جواب فرمايد ، جبرئيل فرمود : بگوى « يا من يعزّ و يذلّ يا من يضع و يرفع يا من يعطى و يمنع يا من هو على كلّ شيئى قدير ارزق للشّيخ اولادا ذكورا » . ابن عباس فرمود چون يوسف به اين دعا مبادرت نمود حق تعالى بكمال كرم اجابت فرمود . و مالك ذعر را دوازده كنيزك بود به مباشرت نمودن وى همهء كنيزكان حامله گشتند و از هر كدام دو پسر متولد گشت ، چنان كه بيست و چهار پسر به اندك فرصتى حق تعالى بوى كرامت فرمود « كذا فى التّفسير » . در تفسير كشف الاسرار آورده است كه چون عزيز زليخا را وصيّت باكرام يوسف نمود كه « أَكْرِمِي مَثْواهُ » زليخا در رعايت احوال يوسف و اكرام و احترام وى سعى تمام مىداشت و در رعايت جانب وى ما امكن مىكوشيد اول آن بود كه از عزيز استدعا نمود تا در شكرگزارى استسعاد به مصاحبت
--> ( 1 ) - الف : الرجوع الى القصه .